
دختری که بیش از ده سال پیش با دستانش، جهان مجسمهسازی را لمس کرد و کمکم یاد گرفت چطور از بیجانترین مواد، جان تازهای بیافریند.
کارم را با گل، گچ و فلز آغاز کردم؛ متریالهایی که به من آموختند فرم و احساس را یکی ببینم. بعدتر، تدریس این هنر را در مؤسسه پویااندیش تهران بر عهده گرفتم و در نمایشگاهها و رویدادهای هنری مختلف حضور پیدا کردم.
دانش پزشکی و شناخت من از آناتومی انسانی، همیشه در کنار هنر بوده و کمکم کرده تا زیباییِ بدن و حرکت را با دقتی عاشقانه به تصویر بکشم.
اما همهچیز از روزی تغییر کرد که با شیشه آشنا شدم...
شفافیت، انعکاس نور، و روح لطیف این متریال آنقدر مرا درگیر کرد که دیگر نتوانستم از آن دل بکنم. از همانجا، مسیرم روشن شد: خلق دنیایی از شیشه.
امروز، هر قطعهای که میسازم برایم سفریست میان نور و احساس؛ میان علم و خیال.
هر روز بیشتر میآموزم، تجربه میکنم و به ظرافت این جهان شفاف نزدیکتر میشوم.
اکنون در سنپترزبورگ زندگی میکنم و در کنار کار و فروش آثارم، بهصورت تخصصی در زمینهی زیورآلات و مجسمههای شیشهای فعالیت دارم.
هر اثری که از من میبینید، بخشی از من است — بخشی شفاف، شکننده و درخشان... درست مثل خودِ شیشه.
